بلاگ رو آپ کنم شرمنده ام, به دلیل یک سری گرفتاریهای کاری قادر به انجام این کار نبودم که البته امسال با دستی پر خدمتتون رسیدم.امسال بعد از موفقیتم با گروه آوادیس در راهیابی به جشنواره موسیقی شمسه و دستیابی به مقام دوم در این جشنواره, یه سری آلبوم ها و تک آهنگهای زیادی رو به بازار موسیقی دادم که مورد توجه اکثر دوستان قرار گرفت و از این جهت بسیار خوشحالم, شما دوستان عزیزم می تونید اکثر کارهای منو در فیس بوک مشاهده کنین و از طریق این بلاگ و یا ایمیل شخصی من یا از طریق فیس بوک ترانه های درخواستی خودتون رو برای سفارش و خرید ارسال و دریافت کنید و یا از طریق شماره تلفن ذیل با من یا مسئول امور مربوط به انجام این کار در ارتباط باشید: ۰۹۱۹۳۹۹۹۴۵۶ این ترانه یک بهانه است اونقده دلم می گیره وقتی از چشات می خونم وقتی توی هر ترانه روی اسم تو می مونم نمی دونم که چه جوری جلو اشکام و بگیرم این ترانه یک بهونه ست من برای تو می میرم دوست دارم خیال چشات شبا تو چشام بشینه جای هر کسی تو دنیا چشم من تو رو ببینه این تویی که موندگاری توی هر شعر و ترانه ام من برای تو می میرم این شده تنها بهونه ام رفتی بی هدف شدن این خاطرات عاشقونه عطره تو به جای دستات تا ابد پیشم می مونه بی تو انگار شده سنگین این فضای سرده خونه تو بگو جای نگاهت چی برای من می مونه منتظر به رات نشستن بی هدف به خط جاده می دونم که رفتنی نیست خاطراتم بی تو ساده چقده دلم می گیره باز به اسم تو رسیدم کاش میشد که بر میگشتی تا همیشه ناامیدم اي صنما آه اي صنما بر ما رخ ار چه تو بنمايي كوته نظري باشد در پيش تو شيدايي بر صورت زيبايت سيرت چو گلي باشد لب بسته خموش آيم تو خود همه پيدايي گر حسن همين باشد نقشي بر آئينه هوشيار چنين باشد چون خود همه زيبايي دستم به تمنايت عطري ز گلاب گيرد پيچيده به كوي تو كوس همه رسوايي ميرقصم و ميكوبم از باده ي دوشينه مستي همه هوشياريست در چشم دلآرايي مجنونم و ليلايم در خواب گران باشد اين قصه به سرآمد در بستره تنهايي حصاره شب گر با تو بد بودم تو با دلم بد باش قلب تو آزردم آزاره قلبم باش اين زندگي بي تو خاريست به چشم من هر گوشه دلتنگي هر گوشه اشك و غم صد بار ديگر هم پاي تو بنشينم باز همچو رويايي خواب تو را بينم اين زندگي بي تو پايان خوشبختيست آسايشي باشد آرامش سختيست گر فاصله از تو ديواره چين باشد من عاشقت هستم اندازه اين باشد در چشم تو رويا آرامش خواب است آغازه دلتنگي چون نقش بر آب است اينجا حصاره شب آواره بيداريست هر گوشه اي بي تو تصويره تكراريست در من چو احساسي از زندگي هستي يك نقطه چين باشد بي تو همه هستي آغازه من باشي پايان انكارم چون ابره باراني شب بر تو مي بارم چه كردي با نگام ميان دستهايت عشق جاريست نگاهت پيش چشمم يادگاريست عجب حال و هوايي دارد اين دل هميشه با خيالت آن حوالي است دلم نازكتر از جام بلور است نباشي خانه ي دل سوت و كور است چه كردي با نگاه عاشق من كه فانوس دو چشمم غرق نور است دلم تنگ نگاهت يك قناري بلور اشكهايم از تو جاري حضورت گر چه پنهان از نگاهم تو خورشيدي درون قاب خالي به يادت انتظار تلخ شيرين خزان است گر چه اينجا سرد و سنگين دلم لك ميزند از عشقت اما سكوتي مي كنم خاموش و غمگين كافيست قانعم هر چه كه دارم به كنارت عاليست با همين حال و هوايم آسمان هم آبيست شكوه از بخت ندارم كه همين فاصله ها با خيال تو به سر بردن من هم كافيست سهم من از نگهت گر چه به كوتاهي خواب ليك يك لحظه نگاه تو قده دنيائيست من همين قدر كه كنارم باشي گهگاهي مصرعي شعر به عشقت بسرايم عاليست شبي در پيش تو يك عمر سكوت مي ارزد يك جهان پيش نگاه تو سراسر فانيست دلخوشم نام تو را مثل غزل واژه كنم من همين قدر كه شعرم شنوي هم كافيست مغروري هنوز دلتنگ توام مغروري هنوز گويي به غمم با گريه بسوز خوابم نبرد دور از نگهت من مانده ام و چشمي به رهت دل در طلبت افتاده ز پا بي تاب توام درياب مرا آتش شده اي بر جان و تنم بر كوي تو آن ديوانه منم چون حادثه اي بر من گذري بر عاشق خود بنما نظري دوري ز من و چشمان ترم تصوير تو را گيرم به برم مغروري و من افتاده به خاك از هر گنهي اين شب زده پاك يك لحظه مرا خواب تو بس است گفتي كه بخوان اما عبث است نجوا شب و يك پنجره پرواز خيال، از نگاهم به در اميدت قطره باراني كه بر صورت من مي چكد و نيمه شب ياد تو را در دل من زنده كند چشمهايم همه بي تابي و غم، دلم از غربت اندوه زمان مي گريد من گريزانم از اين دلتنگي، از سياهي شب تاريكم و تو اينجايي به من نزديكتر، از شب و پنجره و لطف نسيم خداي قادرمن، اي خداوند بزرگ من بر آستان بزرگي و كرم ، رو سياه آمده ام نظري كن تو بر اين، اوج نااميدي، درد بي پايانم به طلوعي ديگر، هديه كن بر دل من نور سپيد، تويي كه روشنيه خاطر تاريك مني من به درگاه تو بر عذر گناه آمده ام، غير مهر تو فروغي نيست در جان و تنم دل به خواب مرگ و سر به خواب غفلت، زندگي بخش كريما دل نااميدم فريادرسي نيست در گوشه ي قلب من ببين عشق كسي نيست گر عشق نشسته است تويي و ناكسي نيست گر خواهي رهايم كني از دست جدايي بشتاب به سويم كه فريادرسي نيست اين عمر گرانمايه چه سان ميگذرد ليك غافل شدهاي عشق بسان نفسي نيست افتاده به پايت همه عمر دست نيازم رد مي كني اما هنوزم كرمي نيست مجنونم و ليلي من از من خبرش نيست من ميروم آنجايي كه دلداركشي نيست گر عاشقي اما ز وفا هيچ نداني جز اسم تو بر لبم هنوز نام كسي نيست ديوانه منم آنكه به عشق تو رها شد زنجير اگر هست وليكن قفسي نيست زين جمع پريشان روم يك شب به دياري آنجا كه سر كوي نگارش هوسي نيست دل پيش تو باشد زبان واژه هايم گنگ و خالي هواي از تو گفتن بي قراري خيالت را به دست گريه دادم نوشتم از تو اما با چه حالي نگاه ابريه چشمانم از غم نشسته بر تن هر بيت شبنم برايت گريه كردن كار من بود به پايم آسمان باريد نم نم نوشتم عشق را رنگ نگاهت به خون آغشته گشته از صداقت خيال چشمهايم را كشيدم به روي دفترم شكل رفاقت سپردم من به شب خواب تو باشد به جاي من نگهدار تو باشد تو هم آنجا به يادم بي قراري دلت مي خواست دل پيش تو باشد درياب مرا من سازه نگاهم به نگاه تو حزين است دلتنگي و مغرور همه درده تو اينست دل در طلب عشق تو افتاده به خاك است سودايي كه مي نامي در اين شب زده پاك است از خواب گرفته است مرا چشم سياهت از چيست پريشان به من طرز نگاهت ؟ يك پنجره عادت به تو وا كرده دل من بنشين به كناره من و دلبستگي هايم در عين سياهي غزلم از تو سپيد است من روح تو بودم ز تو انكار بعيد است دارم به گلو بغضي نفس گير به هر بار از گريه ي من خسته شده است اين در و ديوار بي چشم تو اين گوشه من و اين تن تب دار نام تو به روي لب من آيه ي تكرار درياب مرا مهر خموشي ز تو بستم روياي من آن لحظه بگيري تو دو دستم داني چيست بلبل غمزده ام ميل چمن نمي كند لاله از داغ جگر داد سخن نمي كند اين پريشاني دل سوختگان از بر چيست كه غريبي به حرم فكر وطن نمي كند آنكه آبادي خود يافت همه ويرانيست دل بريده ز جهان ترس به تن نمي كند مايه ي گرمي هر شعر و غزل داني چيست آن كه گم گشته سري دارد و من نمي كند غنچه دارد خبر از سر به گريباني ما كه مثال دل ما ياد دمن نمي كند بحر دارد خبر از اين دل پر جوش و خروش فكر افتادگي بر ساحل غم نمي كند خلق در پيش نگاه دل روشن بينان همچو موجيست عبوري ز عدن نمي كند حالا كه ميروي حالا كه ميروي بيمار مي شوم از هر كه غير تو بيزار مي شوم تو ميروي و من غمگين تر از همه در خلوت خودم آزار مي شوم هرگز گمان مبر از ياد ميروي نام تو بر لبم تكرار مي شود بيمار عشق تو اين سينه ي من است از كنج اين حصار آزاد مي شود تو ميروي و من تنهاتر از شبم در اين سكوت و غم ديوار مي شوم همچون ستاره اي در آسمان شهر با هر شراره اي بيدار مي شوم تو رفتي و بدان با هر كه ميروي عشقت به خاطرم تكرار مي شود جاي نگاه تو يك شاخه ي گل است از عطر او دلم سرشار مي شود در گوشه ي افق شب خلوتي گزيد تا صبح به ياد تو بيدار مي شوم تمومش كن تمومش كن تو مي توني تمومش كردم اين راه و كنارت زندگي سخته جدايي بهتره از تو يه وقتهايي دلم تنگه دو تا چشم ترت ميشه ميگن دل كندن آسونه ميگم سخته ولي ميشه هراسم از غم و اشكه همون حسي كه مي دوني ميگم طاقت بيار اي دل تو مي توني تو مي توني تمومش كن تو مي توني تمومش كردم اين راه و كنارت زندگي سخته جدايي بهتره از تو چقدر اينجا به ياد تو شب و روزم ورق خوردن مي گفتي عاشقي اما مي ديدم قلبت و بردن تو بن بست دلت بودم مي گفتي اول راهي مي ديدم زندگي سخته كنارت بودنم گاهي تمومش كن تو مي توني تمومش كردم اين راه و كنارت زندگي سخته جدايي بهتره از تو
در ياد مني يا نه اي رفته ز ياد هر شب در ياد مني يا نه من خود همه تقصيرم بي تاب مني يا نه دلخسته شدي از عشق يا منتظره راهي در دفتر افكارت يادم كني گهگاهي نامت به لب و فكرت از ياد دلم خالي هر شب ز غم عشقت باراني ز اشك داري ديدار اگر باشد تا صبح قيامت هم من منتظرم گويي مي ماني به ياد من اميد به دل دارم بر راه نظر دوزي يا مثل نگاه من در حسرت ديروزي اين سيل كه مي بارد از چشم ترم هر شب دانم كه به ياد توست اسمت كه برم بر لب صد قافله خاموشي بر راه دلم خفته از غربت هجرانت اين قصه به شب گفته يك گوشه نگاه من يك پنجره چشم تو يك دل به غم ديدار هر شب به خيال تو
![]()
01 Tamoomesh kon.mp3
| Design By : Night Melody |








